رضا قليخان هدايت
2202
مجمع الفصحاء ( فارسي )
رضى عارض را غلامان زخمى زدند ، نمرد ؛ وى در مطايبه نوشته اى درز . . . . . . . . . . . وى تنگ ديدگان * اى از رضى عارض محنت كشيدگان زخم اينچنين زنند و رضى را چنين كشند * بادا بريده دست شما . . . . . . . . . . . . . . . . و له چه گويى در على آبى چه گويى * كه خاك راه زان زن روسبى به سرو ريشى نكو دارد و ليكن * چو نيكو بنگرى كس نيست در ده دو فرزند خلف كاو را رسيدند * بناميزد زهى دو كم ز سگ زه چه زيبا باشد اندر چشم اين ميل * چه نيكو باشد اندر حلق آن زه و له از نقل شلفيه نشنيدند در جهان * آنچ از عيال خويش تو ديدى معاينه در خام قلبتانى و در روسبى زنى * همتاى خود نبينى الا در آينه 420 نظام بخارايى و هو نظام الدّين محمد بن تاج الدّين بن مسعود در همهء كمالات مسلم عهد خود بوده در جوانى تحصيل كمالات نموده گاهى به شعرى مبادرت كردى از او است : قطعة من كلامه عاقل ز جفاى چرخ گردنده * هر بد كه ببيند آن ز خود بيند اين واقعه را اگرچه نپسندد * آنكس كه به ديدهء خرد بيند صد . . . آنكه بد گويد * صد . . . آنكه بد بيند